این روزها آنقدر خاکستری و نچسب است که باعث میشود وسط یک شب بارانی و عاشقانۀ شهریوری بغض کنم و دلم بخواهد شما برایم حرف بزنید. مثلا حالا که بیان آمده از وبلاگهای برتر گفته و لطف شما دوستان عزیزتر از جان سبب شده تا نام این وبلاگ نیز بین برترها باشد، میشود نظرتان را در مورد «حریری به رنگ آبان» بگویید؟ در مورد پستها و بخشهای منو و همه و همه؟ (نظردهی ناشناس این پست هم فعال است)
برچسب: بهانه,
نویسنده: پرهام حسنی
میگم بلد نیستم چون هیچ کلاسی نرفتم. خودم همینجوری می کشم واسه همین نقاشیام کامل و بدون نقص نیست :)
دارم فکر می کنم تنبیه های پری چه جوریاست :))
وقتی آدم تصمیم
میگیرد کار قشنگی برای دیگران بکند، قبل از اینکه قشنگیاش به دیگران برسد، به خودش
میرسد. امروز وقتی دیدم میم.ر حالش خوب نیست و روز تولدش دارد زهرمار میگذرد، طی
یک حرکتِ «یهویی» تصمیم گرفتم برایش تولد بگیرم؛ یک تولد نقلی چهارنفره. به سراغ عمه
رفتم. (این عمۀ سی و هفت ساله، پایه برای انواع دیوانهبازیهای من است؛ از رقص تانگو،
عربی و فارسی گرفته تا درست کردن کلیپ از ساحل برای لیلا)
برچسب: گذشت,
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب: اوراق,
نویسنده: پرهام حسنی
همواره در حیرتم؛ حیرت از کوتهفکری عدهای جاهل که جهالتشان را با رنگی از نخوت بر صفحات مجازی نقشکرده و گمان میکنند تعداد لایکها نشاندهندۀ حقّانیت سخنِ دونشان است؛ جاهلان فرومایهای که اینروزها حسابی بازار یاوهگوییهایشان داغ است و اسبِ سرکش زبانشان در حال تازیدن؛ منتشرکنندگان جملاتی از قبیل: «مگه ما بهشون گفتیم برن مدافع حرم بشن؟»، «پولشو میگیرن»، «خود سوریها و عراقیها دارن تو کانادا


❖بیشتر بدانید❖
این دومین فیلم سیاه و سفیدی است که مرا دیوانه کرده!
یک عاشقانه در دل جنگ جهانی دوّم.
❖
ایلسا: «دنیا داره در هم کوبیده میشه اون وقت ما عاشق شدیم!»
ریک: «آره جدا خیلی بد موقعیه.»
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
بعد از یک ساعت کلنجار رفتن بینتیجه با قلم و دفتر و اکتفا کردن به تکبیت «هر بار تو خندیدی در من غزلی گل کرد/ یک لحظه نگاه تو زانوی مرا شُل کرد»، دفتر را پرت کردم روی میز (بله در همین حد بیاعصاب) و آمدم پشت سیستم. پوشۀ صد در صد دلخواه آهنگهای قدیمی را باز کردم. حمیرا و عارف و شهره و منصور و سپیده و شبپره و مهستی و هایده و کلا جمیع گذشتگان و درگذشتگان و زندگان آن زمانها شروعکردند به خواندن. ه
برچسب: تابستان,
نویسنده: پرهام حسنی
برچسب:
نویسنده: پرهام حسنی
❖بیشتر بدانید❖
(روی عکس کلیک کنید)
(لینک دانلود با کیفیت DVDrip)
ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد
بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد
❖
اولین فیلم سیاه و سفید دوست داشتنی برای من «گنج قارون» بودهاست.
یک کشتهمرده برای آهنگهای تویش هستم؛
مخصوصاً آنجایی که علی بیغم میزند زیر آواز و میخواند:
غم مخور دنیا دو روزه، این دو روزم دو سه روزه...
❖
علی بیغم: «اگه آدم دلش خوش باشه، همچین درو
برچسب: قارون,
نویسنده: پرهام حسنی