خرید بک لینک

از الان میتونین منو دانشجوی ادبیات صدا کنین :))

کار خدا رو ببین؟ تولد یک سالگی وبلاگم بود و همچین کادویی دریافت شد!

اصن به به :))

برچسب: نتایجی,جانمان,گرفت,عاقبت, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 4:06

به سرم زد بروم و کامنتهای قدیمیام را بخوانم؛ همانها که توی قسمت نظرات ارسالی هست. با خواندن بعضیهایشان لبخند زدم و با خواندن بعضیهایشان بغض کردم. اما حالا نشستهام و دارم کامنتهای یکی از پستهای محرم پارسال هولدن را میخوانم و غشغش میخندم! :))) بیانجان از اینکه اینهمه خاطره و کامنت را یکهویی زنده کردی دستت درد نکناد :دی :: حالا که نتایج آمده و تکلیفمان مشخص شده و به زودی با تهرانیهای ع

برچسب: تغییرات,بیان, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: يکشنبه 26 شهريور 1396 ساعت: 4:06

این روزها آنقدر خاکستری و نچسب است که باعث میشود وسط یک شب بارانی و عاشقانۀ شهریوری بغض کنم و دلم بخواهد شما برایم حرف بزنید. مثلا حالا که بیان آمده از وبلاگهای برتر گفته و لطف شما دوستان عزیزتر از جان سبب شده تا نام این وبلاگ نیز بین برترها باشد، میشود نظرتان را در مورد «حریری به رنگ آبان» بگویید؟ در مورد پستها و بخشهای منو و همه و همه؟ (نظردهی ناشناس این پست هم فعال است)

برچسب: بهانه, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:42

نه بابا خدایی در این حد هم نبود. من دلم می خواست کلۀ خودمو بکَنَم سر نقاشیت! باید شبیه تر از این میشد -__-

میگم بلد نیستم چون هیچ کلاسی نرفتم. خودم همینجوری می کشم واسه همین نقاشیام کامل و بدون نقص نیست :)

دارم فکر می کنم تنبیه های پری چه جوریاست :))

برچسب: نیمه,آشفته, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:42

وقتی آدم تصمیم میگیرد کار قشنگی برای دیگران بکند، قبل از اینکه قشنگیاش به دیگران برسد، به خودش میرسد. امروز وقتی دیدم میم.ر حالش خوب نیست و روز تولدش دارد زهرمار میگذرد، طی یک حرکتِ «یهویی» تصمیم گرفتم برایش تولد بگیرم؛ یک تولد نقلی چهارنفره. به سراغ عمه رفتم. (این عمۀ سی و هفت ساله، پایه برای انواع دیوانهبازیهای من است؛ از رقص تانگو، عربی و فارسی گرفته تا درست کردن کلیپ از ساحل برای لیلا)

برچسب: برای,میمِ,شهریوری, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:42

قبلترها که هنوز وارد بیان نشدهبودم، خوانندۀ خاموش بانو ف تک نقطه، آووکادو، مترسک، هولدن، آبو و پلاک هفت بودم. بدون اغراق تنها دلخوشی اون روزهای من خوندن پستهای این دوستان گل بود. میخوندمشون و با تکتک پستهاشون زندگی میکردم. با شادیهاشون شاد میشدم و با غصههاشون، غمگین. ولی همۀ اینها در سکوت بود. روزهای زیادی گذشت تا اینکه بالاخره یک روز تصمیم گرفتم از این خاموش بودن در بیام و وارد دنیای

برچسب: گذشت, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 24 شهريور 1396 ساعت: 20:42

بسیاری از کسان که برای نخستینبار دست به نگارش داستان کوتاه میزنند و نیز آنان که با ادبیات سروکار دارند نمیدانند داستان کوتاه چیست. شاید این گفته اغراقآمیز بنماید اما حقیقتی است و این خود بدان معنی است که بسیاری از مبتدیان این فن «فرم» اثری را که میخواهند بیافرینند نمیشناسند و نتیجۀ این ناآشنایی هم البته جز ناکامیابی نیست. نویسندهای که بدینسان با هدف خویش بیگانه است ممکن است سرانجام طرحی ی

برچسب: اوراق, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 23:38

همواره در حیرتم؛ حیرت از کوتهفکری عدهای جاهل که جهالتشان را با رنگی از نخوت بر صفحات مجازی نقشکرده و گمان میکنند تعداد لایکها نشاندهندۀ حقّانیت سخنِ دونشان است؛ جاهلان فرومایهای که اینروزها حسابی بازار یاوهگوییهایشان داغ است و اسبِ سرکش زبانشان در حال تازیدن؛ منتشرکنندگان جملاتی از قبیل: «مگه ما بهشون گفتیم برن مدافع حرم بشن؟»، «پولشو میگیرن»، «خود سوریها و عراقیها دارن تو کانادا

برچسب: اونایی,میگن,شهیدتون,گرفته؟, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 23:38

1. فسقلو مثل همیشه یکهویی وارد اتاق میشود و پشت سرم میایستد. یک نگاه به تختهشاسی میکند، یک نگاه به مانیتور. دوباره یک نگاه به تختهشاسی می کند، یک نگاه به مانیتور و میگوید: «أأأأأ چقدر شبیه شـــــــد!» و منِ بیجنبه نمیتوانم لبخندم را قورت بدهم :)) #نقاشی_پری :) 2. دو روز است که صبحها به جای چای، شیرعسل میخورم. کار خیلیخوبی است اما متاسفانه به یازده نکشیده مخم سوت میکشد و مجبورم یک استکا

برچسب: سالاد,شیرازی, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 23:38

❖بیشتر بدانید❖

این دومین فیلم سیاه و سفیدی است که مرا دیوانه کرده!

یک عاشقانه در دل جنگ جهانی دوّم.

❖

ایلسا: «دنیا داره در هم کوبیده میشه اون وقت ما عاشق شدیم!»

ریک: «آره جدا خیلی بد موقعیه.»

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 23:38

بعد از یک ساعت کلنجار رفتن بینتیجه با قلم و دفتر و اکتفا کردن به تکبیت «هر بار تو خندیدی در من غزلی گل کرد/ یک لحظه نگاه تو زانوی مرا شُل کرد»، دفتر را پرت کردم روی میز (بله در همین حد بیاعصاب) و آمدم پشت سیستم. پوشۀ صد در صد دلخواه آهنگهای قدیمی را باز کردم. حمیرا و عارف و شهره و منصور و سپیده و شبپره و مهستی و هایده و کلا جمیع گذشتگان و درگذشتگان و زندگان آن زمانها شروعکردند به خواندن. ه

برچسب: تابستان, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 23:38

خب من برات حرف میزنم :) شهریور که میاد یاد تمام کارایی می افتم که باید تو تابستون انجام میدادم و ندادم.. یاد تمام بیرون رفتنایی که نرفتم.. کتابایی که نخوندم.. پارکایی که نرفتم.. خوشحالی هایی که نکردم و و و شهریور که میاد انگار زمان شروع میکنه به دوییدن.. با سرعت هرچه تمام تر میره جلو و با یه پوزخند گوشه لبت بهت نگاه میکنه و میگه" هیچ کاری نتونستی بکنی آخر سر" چقدر بدم میاد از پوزخندش -_- دلم می

برچسب: نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 23:38

❖بیشتر بدانید❖ (روی عکس کلیک کنید) (لینک دانلود با کیفیت DVDrip) ز هوشیاران عالم هر که را دیدم غمی دارد بزن بر طبل بی عاری که آن هم عالمی دارد ❖ اولین فیلم سیاه و سفید دوست داشتنی برای من «گنج قارون» بودهاست. یک کشتهمرده برای آهنگهای تویش هستم؛ مخصوصاً آنجایی که علی بیغم میزند زیر آواز و میخواند: غم مخور دنیا دو روزه، این دو روزم دو سه روزه... ❖ علی بیغم: «اگه آدم دلش خوش باشه، همچین درو

برچسب: قارون, نویسنده: پرهام حسنی تاريخ: جمعه 10 شهريور 1396 ساعت: 23:38

صفحه بندی